
دختر عزیزم مهسا
اون روز وقتی اولین بار روی دو پای نازک خودت ایستادی و به ستون پاهای من چسبیدی می دیدم سرت به زانوهای من نمیرسند ...........
اما الان داری خودت مادر میشی
اون روز وقتی با هم قدم میزدیم و تو سر به سینه من بعد از خدا نزدیکترین موجود عالم به من بودی
اما امروز تو معبود یه عزیز دیگه هستی
اونروز وقتی ازم دورمیشدی میگفتم مواظب باش دخترم اوف نشی اما امروز..................................
ومن همیشه نگران .................دغدغه ها رنگ عوض کردن اما من هنوز مامان همیشگی ام
دخترم مواظب خودت باش ............................









لباس مامان مهسا وقتی بدنیا اومده بوذ




خوبی جدیدا خیلی شیطون شدی مامان مهسا میگه هر وقت تکون نمیخوری برات اهنگ میذاره و شما شروع به تکون خوردن میکنی ای شییییییییییییییییطون
روز چهار شنبه و ۵ شنبه جشن سیسمونی داشتیم خیلی خوب بود اخر مهمونی هم به رسم یادگاری گیفتهایی که درست کرده بودیم به مهمونها دادیم

اینم عکس دخترم تو مهمونی


















